تبليغاتX
گلایه ها

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

 سلام دوستان عزیز ومحترم ُ شاعرا ومنتقدان گرامی که با راهنمایی های خود کلی باعث شادی واعتماد به نفس می شوید .

ضمن قدردانی از حضور شما اینبار با یک غزل وکار آزاد منتظر نظرات شما هستم .

                                                                                                            فهیمه محمودی

 

روسری آبی

 

قدری شبیه خودم بود ویک روسری آبی داشت

شب پشت پنجره می خوابید دنیای رو به سرابی داشت

 

امشب ستاره ی شعرمن یک دختر قشنگ خیابانی ست

من بادوچشم خودم دیدم اوضاع شوم خرابی داشت

 

من بادوچشم خودم دیدم دنیای کاغذی اش پر بود

ازوصله های کبود اما یک قلب آبی آبی داشت

 

بابابه فکرخودش بودواوهم شبیه مترسکها

زنبیل روی علف پهن ویک کاسه ی لعابی داشت

 

پرکردکاسه ی لعابی را ازسکه های پرازاندوه

لرزید روی خودش خم شد دراین دقیقه که آبی داشت

 

می خورد روی گونه یک شاعرکه لحظه لحظه عرق می کرد

می گفت تف به صورت این دنیا، دنیا کجای حسابی داشت

 

حالادلم برای یکی تنگ است شاید برای همان دختر

اسمش که نشد بدانم چیست ، یک روسری آبی داشت!

 

 

 

 

زن کولی         

 

 

 

بالا بیاور آی زن کولی !

بالا    بالا    بالاتر

هرآنچه  را که قورت داد ی

اینجا ، زنی درچشم هایش گر گرفت

 خیره زیر پستان های تو ایستاده

مشتاق دفن فرشته ای

که هنوز پایش به زمین نرسیده

بستر کدام ابلیس را قرق می کنی     

 

دست خدا به دهان بچه هایت نمی رسد

دختر!

انکار نمی کنی  ، هان؟

مریم که نیستی ، روی بازوان خدا برقص !

برقص !

حالا با همین سکه ها دندانت به نیش می زند

وقتی زباله طئم تورا گرفت

وخیابا ن های شهر بوی عراق

بوی فلسطین!

کارخانه های قرص  ال، دی  فراموشت نشود

مسیر خانه ات رابگیر

به قابله ای که دستهایت قد نمی دهند

خیال کن

دستهایش را گدایی کردی

بگو بگو

بگو که  اصلا  پای من  بنویسند

فرشته ای که هنوزپایش به زمین

 نرسیده .......

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 8:31 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  | 

 

نفرین شده .......

 

 

وحشی شده آتش وتنت می سوزد

انگار تمام بدنت می سوزد

 

دارم به تماشای تو بر می خیزم

خوش رنگ ترین پیرهنت می سوزد

 

کو آنهمه خورشید که می گفتی؟  کو؟

عمریست دلم ازسخنت می سوزد

 

باران ، همه راباد به یغمابرده است

تاروزمبادا دهنت می سوزد

 

این آه همان طایفه ی دل تنگ است

                                نفرین شده بودی ، کفنت می سوزد؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  | 

تکه ، تکه ...

 

  1.   دارم
  2. تکه تکه
  3. ازخودم می کنمت
  4. رفته گران چه کار سنگینی دارند
  5. دور تیترهای کثیفی که برایت نوشتم
  6. واین اتاق متعفن
  7. نفسم را پرتاب می کند
  8. ازپنجره ، می چسبم به دیواری که
  9. هوای تازه توی جیبهاش دارد
  10. کلا فه ام نکنید ، من اشتباه نکردم
  11. می روم به عاقبتم سرک بکشم
  12. به گلدانی که
  13.  متهم به قشنگی هستم
  14. آه خدای من !
  15. به گونه ای بنویس:
  16. کفشهای جفت نکرده!
  17. یکنفر اکسیژن به سلولم ریخت
  18. باور کنید من اشتباه نکردم
  19.  
  20.                         اسفند 84
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط فهیمه محمودی  | 

 دومین نشست تخصصی خانه ی شعر شمال برگزارگردید

 

در آستانه ی فرارسیدن نوروز 85 و دریک روز بیاد ماندنی و براساس فراخوان ودعوت هیئت مدیره ی خانه ی شعر شمال مبنی بر برگزاری دومین نشست تخصصی ماه باحضور آقای احمد میر احسان شاعر ومنتقد ادبی ، برنامه ی پیش بینی شده در روز یکشنبه مورخ 28/12/84 باحضور تعدادکثیری از شاعران ، نویسندگان ومنتقدان ادبی از سراسر استان درمحل سالن آمفی تئاتر مجتمع سینمایی ارشاد بابل برگزار شد .

 

بدلیل بعضی مشکلات( پایان سال وترافیک سنگین ) ، که منجر به تاخیر در حضور بموقع آقای احمد میر احسان شده بود بااندکی تغییر در برنامه های پیش بینی شده برای همایش تخصصی شاعران شمال ، ابتدا با قرائت تازه ترین آثار شاعران حاضر برنامه آغاز گردید و پس از پذیرایی و هماهنگی های به عمل آمده وبا حضور آقای میر احسان بخش مربوط به بحث تخصصی با موضو ع « زبان درشعرامروز » ادامه یافت .

 

احمد میر احسان با مروری بردوره های شعری وارائه ی نمونه هایی از آن  درهر دوره و همچنین مروری کوتاه بر تحول زبان در شعر امروز با شاعران حاضر وارد بحث وگفتگوی روشنگرانه شده و پس از آن به سوالات چند تن از دوستان پاسخ گفت .

 

وی در توقف کوتاهی که  در شهر بابل داشت طی گفتگویی با خبرنگاران فرهنگی رسانه های محلی با ارزیابی مثبت از جلسه ی خانه ی شعر شمال وشرایط دمکراتیک حاکم برآن گفت : با وضعیتی که بنده مشاهده نمودم استعدادها وپتانسیل های بسیار خوبی در این موسسه جمع شدند که به آینده ی آن امیدواریم .

این منتقد ادبی بااظهار تاسف از اینکه در بخش قرائت اشعار شاعران در جلسه حضور نداشت تصریح نمود که با اینکه منابع محدودی از این جمع دراختیار بنده بود ولیکن نوع بحثها وانتخاب موضوعات ونظم حاکم براین برنامه نشانه ی توفیق دوستان ما درمازندران است .

لازم به توضیح است که آقای احمد میر احسان نمو نه ی آثار تعدادی از شاعران عضو خانه ی شعر را با موافقت آنان دریافت نمود تا با قرائت آنها وهمچنین بحث گسترده تری رادراین رابطه ( موضوع بحث ماه ) برای مجله ی الکترونیکی شعر امروز مازندران ( www.botimar.com ) تهیه وتنظیم  وبزودی در این مجله به چاپ می رسد .

خانه ی شعر شمال از حضور گسترده ی شاعران وعلاقمندان قدردانی نموده وازتاخیر وبعضی تغییرات که به ناچار دربرنامه ها ایجاد شده بود پوزش می طلبد .

البته آنچه باعث دل گرمی ماست حضود جدی ومسئولانه ی دوستان شاعر استان در مدت بیش از 5 ساعت دراین جلسه بود . یکبار دیگر این حسن همکاری وجدیت را ارج نهاده برایشان سالی پراز موفقیت آرزو مندیم.

سومین جلسه ی خانه ی شعر شمال با موضوع ادبیات بومی ومحلی همراه با اجرای برنامه های موسیقی فولکلور در مورخ ۲۷/ ۱/ ۸۵ برگزارمی شود و جزئیات برنامه های سومین نشست که با اولین نشست در سال جدید همراه است ، متعاقبا به اطلاع علاقمندان خواهد رسید . ضمنا این گزارش در وبلاگ های مرتبط بشرح زیر درج گردید :

 www.hojum.blogfa. com   

www.botimar.blogfa.com

www.sadghazal.blogfa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط فهیمه محمودی  | 

                                                    «من وخاکستریهایم...»

 

به قد یک سر سوزن ،فقط امروزبامن باش

به یک نوشیدنی تلخ دراندوه این زن باش

 

نه عاشق نیستم حتی ،کسی درمن پریشان نیست

سرم رادرشب یلدای یک آغوش دامن باش

 

من ازافراط می ترسم خودت رامختصرترکن

درون لحظه های من به یک حدمعین باش

 

من وخاکستریهایم پرازآشوب وشب اما

تویک آرامش آبی مطنطن،تن ت تن ،تن باش

 

مراهرلحظه می لرزانداین تشویش بی توضیح

مراهرلحظه پیداکن مراهرلحظه روشن باش

 

اگرمشتم پرازخالی خالی است وتنهایم

توباپشتم مدارا کن عزیزمن توحتمن باش

 

شبی که سخت می میرم خبرکن قاصدکهارا

به فکر شعر تابوتم ،به فکرگریه کردن باش

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  | 

ما بی غمان مست دل از دست داده ایم

همراز عشق و هم نفس جام باده ایم

برما بسی کمان ملامت کشیده اند

تا کار خود زابروی جانان گشاده ایم

دوستان عزیزم سلام - سال نو برایتان سالی پر بار باشد .

ازاینکه پس از مدتها می توانم با شما باشم با عث خوشحالیست.

 امیدوارم شما هم به اندازه ی من از
آمدنم شاد باشید .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |