تبليغاتX
گلایه ها

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

 

 

ترانه : خدا یعنی نمی دونه ؟

 

 

یکی اون گوشه خوابیده ، یکی خوابش نمی گیره

نه آبی موند و نه دونه ، دلِ تابش نمی گیره

 

می خواد ماهی بشه اماازعمق تنگه می ترسه

یه عکس افتاده توچشماش ، ولی قابش نمی گیره

 

خدا یعنی نمی دونه که ماهم مشق شب داریم؟

که حتا صورت مارو به مهتابش نمی گیره

 

یکی پیدا بشه ، بسّه  دیگه چاقو به رگ بنده

یکی که قلب شب بوها تو محرابش نمی گیره

 

اگه یک رستم دیگه توی این قصه پیدا شه

نترس انگشت توبیخو به سهرابش نمی گیره

 

چقدر این قصه کم داره یه مرد رو به خورشیدو

یه آقایی که ماهی رو به قلابش نمی گیره

 

پراز شوق قناریهای عاشق رو بلندی ها

کسی که تابره برگرده آفتابش نمی گیره

 

خداجون من کم آوردم، چرایک لب نمی خندی؟

چرااون ابرپربارونتون آبش نمی گیره

 

به نت های پرازلالایی تاری که کوکم کرد

به جون شاعری که تو تشک خوابش نمی گیره

 

 

 

«  محا کمه ی مکافات »

 

یک   دو  سه  چاهار  پن   شش

 

در   دا  یه  ر  یه   قس   مت

 

ما   نق   ت  یه   پر   گا  ریم

 

لط  فا ن چه  تو  فر  ما  یی

 

حکم ازهمین دادگاه عمومی پیشانی بلندش را آویزان بود

 

ایستاده ، زل می زد

 

به انقلاب بالای سرم

 

چکش

 

جواب بده !

 

دردمکراسی این همه جور ، ناجور

 

چند شهید پیش  بینی می کنی سرکار؟

 

ای آقا! من بدون پیش بینی در مادرم شهیدم

 

گیسم را به دختران این شهر نبر ید ند

 

تا می توانی فهیمه راازحافظه ی خواهرانش پاک کن

 

بااین همه صفحه که بر پیشانی ام چیده اند

 

شما هم تاس بیندازید

 

ازدهانم قول گرفتم باحلوای شما شیرین  نزنم

 

دستی سر این خستگی بکش - بکش

 

این پرونده نیاز به فیزیوترابی ندارد

 

لطفن دستور بفرمایید

 

زمین خودش را خیس کرده

 

لابد آنفلوآنزای مرغی هم برای مردان شما ست !

 

وگرنه !

 

این همه آبادی  این همه آب به کدام دهان سرازیر است؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |