تبليغاتX
گلایه ها

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

بنام خداوند جان آفرین

 

با سپاس از  دوستان عزیز شاعرم وهمه ی كساني كه ازسر لطف و مهربانی

دراين پست با نوشته هاي خود دل گرمم كردند .

بااجازه يك غزل تازه را به همه ي شما

تقديم مي نمايم

 

************************************* 

 

« در من زني  نمي گريد ! »

 

هواي ابري تهران حدود بعدازظهر

به شانه هاي من افتاده تني پرازآجر

 

تني كه خون كثيفي به دا منش  دارد

وسرفه هاي عجيبي درآستينش   پُر

 

چه برسرش آورده اين قماربد مذ هب

كه آس آن همه دل را دوباره مي زد بُر

 

بيا به به قصه ي تلخ زني كه مي گريد

خدا ! خدا ي قشنگم خداي من ! شُر شُر

 

صداي پنجه ي باران به گوش من خورده

مراببر به مسيحا ببر به طالعِ    حُر

 

ببر به ساقه ي سيبي كه سهم من باشد

به زمزَمي  برسانم كه گُر گرفتم    گُر

 

چقدر حس غريب پرنده ها دارد

اتاق ساكت و سردم نواركاست   كُر

 

به خواب مي روم امشب ومطمئن هستم

كه مي پذ يردم آخر نمي كند    دلخور

 

ومن سوال خودم را دوباره مي پرسم

نمي دهي تَن شب را زِ شانه هايم   سُر؟

 

ازآن طرفترِ دريا صِِدام خواهد كرد

آهاي دخترفردا صدف بياور    دُ ر

*************

دوستدار شما ؛  فهيمه محمودي تهران ؛  بيمارستان شريعتي مرداد 85

 

*************************************************  

************************************************* 

(...........)

 

ليلا سلام حال من اصلن درست نيست

دنيا بدون پنجره در زن درست نيست

 

اينجا يكي هواي مرا گچ گرفته است

باور كن اين مجادله با من درست نيست

 

با اين همه شبي كه به خوردم هميشه داد

ليلا نگو كه شوق نبودن درست نيست

 

امشب بيا به حال غزل استكان پر است

لا جرعه شعر سر نكشيدن درست نيست

 

امشب بيا دوباره پريــشاني مــرا

از من بگير و بگو: زن، درست نيست

 

با مرد ريشه هاي خودت از تبر نگو

اين حس بي ملاحظه حتماً درست نيست

 

خود را ببر به آب و نگو استخاره، نه

حرف از دهان سايه شنيدن درست نيست

 

دنيا هميشه توي تنش يك دريچه است

دنيا بدون پنجره در زن درست نيست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |