تبليغاتX
گلایه ها

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

 " ؟!"

پرونده آماده اما...این  دفعه  ضامن ندارد

قدری بیا این طرف تر این خانه خا ئن ندارد

  گرگ  آمده بره ها را با حوصله  سر   بریده

این گرگ باید بمیرد اما و لاکن ندارد

شهر از گل و بوسه خالی انگار پروانه مرده

گلدسته های حوالی گویا موذن ندارد

آدم نمی گوید آدم...می ترسد از آبرویش

بیچاره  حوای  قصه یک  راه  ممکن   ندارد

رفتم بگویم که : "آقا.. آقا دلم را..."نگفتم!!

گفتی که :"یک جمله گفتن اینقدر من من ندارد!!"

آهوی چشمانم امشب قصد حرم کرده آقا!

حالا بیا مهربانم! امضا کن این برگه هارا

پرونده آماده کرده.....دریاب!!ضامن ندارد!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط فهیمه محمودی  | 


 می توانی خودت را بکشی!!!!!!!!!!

من  زیر دندانهای عزاییل ...سیب گاز میزنم!!


 اول: ....واقعا نمیدانم چگونه سپاسگذارمحبتهای شمامهربانان همیشه ی خاطراتم باشم 

 اگر امروز مجالی هست   از دعا های شماست 

دوم: وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم

      که در طریقت ما کافریست رنجیدن 

سوم: با یک غزل قدیمی  بدست بوس شما می آیم...تابعد که...

...که میداند.......


 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 4:32 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی 

               آگهی   مرگ!

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید

من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید

باد هم  آگهی مرگ مرا خواهد برد

بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم

پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!

خبر مرگ   مرا  طعنه  به  یارم  بزنید

آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!

مرد باشید و...بیایید... و.... کنارم بزنید

                                              یاحق

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |