" ؟!"
پرونده آماده اما...این دفعه ضامن ندارد
قدری بیا این طرف تر این خانه خا ئن ندارد
گرگ آمده بره ها را با حوصله سر بریده
این گرگ باید بمیرد اما و لاکن ندارد
شهر از گل و بوسه خالی انگار پروانه مرده
گلدسته های حوالی گویا موذن ندارد
آدم نمی گوید آدم...می ترسد از آبرویش
بیچاره حوای قصه یک راه ممکن ندارد
رفتم بگویم که : "آقا.. آقا دلم را..."نگفتم!!
گفتی که :"یک جمله گفتن اینقدر من من ندارد!!"
آهوی چشمانم امشب قصد حرم کرده آقا!
حالا بیا مهربانم! امضا کن این برگه هارا
پرونده آماده کرده.....دریاب!!ضامن ندارد!