تبليغاتX
گلایه ها

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

 

درست یادم نیست دختری که زائیدم اصلا شبیه من نبود پشت شیشه برف میبارید من گر گرفته بودم .

نه نحس نبود ، از سیزده گذشت و اذر چهارده بار دخترم را تبریک گفت.من روی بال کدامین فرشته خوابیدم

الو ........ خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من بعد از مدتها امروز سه شنبه  سوم بهمن ماه  سال هزار سیصد و هشتاد و پنج دوباره  امدم که بگویم هنوز زنده ام ، هنوز امید در من نمرده و هنوز دوستتان دارم...

 در این روزهای آتش و خون با یک شعر عاشورایی به روزم .

 

ظهر است و بی بهانه دلش شور میزند

اما چه عاشقانه دلش شور   میزند

هی سعی میکند که  نبیند   رقیه را

دریای  بی کرانه  دلش  شور  میزند

عباس بر نگشته عطش سر به زیر نیست

مشکی به روی شانه دلش شور میزند

گهواره روی دست زمین باد کرده است

ام  البنین  خانه  دلش  شور  میزند

از خیمه های  رو  به  تماشای  آفتاب

شب میکشد زبانه دلش شور میزند

از او  نپرس  بعد  برادر  چه  میکنی؟

وقتی که خواهرانه دلش شور میزند

در او دلی ست از دل من ذوالجناح تر

با  رقص  تازیانه  دلش  شور  میزند

چندین شب است ذهن پر آشوب نیزه ای

با   اولین   نشانه   دلش  شور  میزند

حالا هزار و سیصد و اندی گذشته است

حالا غزل غزل تانه دلش شور  میزند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |