تبليغاتX
گلایه ها - به فردا دلخوشم ....شاید که فرداطلوع.........

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

 " ؟!"

پرونده آماده اما...این  دفعه  ضامن ندارد

قدری بیا این طرف تر این خانه خا ئن ندارد

  گرگ  آمده بره ها را با حوصله  سر   بریده

این گرگ باید بمیرد اما و لاکن ندارد

شهر از گل و بوسه خالی انگار پروانه مرده

گلدسته های حوالی گویا موذن ندارد

آدم نمی گوید آدم...می ترسد از آبرویش

بیچاره  حوای  قصه یک  راه  ممکن   ندارد

رفتم بگویم که : "آقا.. آقا دلم را..."نگفتم!!

گفتی که :"یک جمله گفتن اینقدر من من ندارد!!"

آهوی چشمانم امشب قصد حرم کرده آقا!

حالا بیا مهربانم! امضا کن این برگه هارا

پرونده آماده کرده.....دریاب!!ضامن ندارد!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |