تبليغاتX
گلایه ها - دریاشدی و درتو خدا می زند به آب!

گلایه ها

بعضی درآرزوی دریا بزرگ می شوند

 

من ميوه ي سبزو زخمي وكال شما

هر قدرغزل سروده ام مال شما

گفتم كه به ديدار شما مي آيم

حال آمده ام سلام! احوال شما

بعداز مدتها دوباره خيال سرك كشيدن به دنياي مجازي اين صفحه به سرم زد، كه هم سلامي دوباره داشته باشم به همه ي دوستاني كه اظهار لطف بسياري داشتن براي بروز شدنم، هم ازنظرات عزيزان درباره غزل زيرآگاه شوم.

 

 

من خيره روي عقربه هايي كه نيستي

مي پرسم ازخودم كه كجايي؟ كه نيستي؟

يك ذره روي عاشقي من حساب كن

پلكي بهم بزن به فضايي كه نيستي

دارد دوباره مي كشد آخر، قبول كن

سلولهاي سم هوايي كه نيستي

بعدش اتاق جسم مرا در مراسمي

تحويل مي دهد به شمايي كه نيستي

بعدش اتاق روي تنم گريه مي كند

هي زجه مي كشد كه كجايي؟، كه نيستي؟

اما نه مثل اينكه نفس ميكشم هنوز

اما تو فكر اينكه بيايي، كه نيستي

هرهفته مي رود، سر ماهي كه نيستي

من سالهاست خيره به راهي كه نيستي

شاتوتهاي روي لبم را چه كرده ام

حتا به فرض اينكه بخاهي كه نيستي

ازنردبان حوصله بالا نمي روم

از نردبان حوصله گاهي كه نيستي

يوسف درون پيرهنم جاگذاشتي ...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط فهیمه محمودی  |